الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

480

إحياء علوم الدين ( فارسى )

يكى آن كه دو داغ آتش حق است ، چنان كه در قرآن است : فَتُكْوى بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ [ وَ ظُهُورُهُمْ ] . و اين بدان باشد كه از زهد و درويشى و توكل ظاهر مىكرد با آن چه از آن مفلس بود ، پس آن نوع تلبيسى باشد . و دوم آن كه آن نه از تلبيس باشد ، پس معنى آن نقصان باشد از درجهء كمال او ، چنان كه اثر دو داغ از جمال روى نقصان كند . چه هر چه آدمى واپس گذارد نقصانى باشد از درجهء او ، در آخرت ، چه از دنيا چيزى به احدى داده نشود كه نه به اندازهء آن از آخرت او نقصان شود . اما بيان آن كه ذخيره كردن با آن كه دل از ذخيره كردن فارغ باشد از ضرورت او بطلان توكل نيست ، شاهد آن سخن بشر است ، كه حسين مغازلى كه از اصحاب او بود روايت كرد كه چاشتگاهى نزديك او بودم ، مردى كهل « 219 » گندم‌گون خفيف العارضين درآمد ، بشر برخاست و سوى او رفت - و نديدم كه غير او را اين اجلال كرد - و يك كف درمها به من داد و گفت : خوش‌تر طعامى و عطرى كه توانى بيار . و هرگز مرا مثل اين نگفته بود . پس طعام بياوردم و پيش او نهادم ، او از آن بخورد - و نديده بودم كه با غير او بخورده بود - گفت : پس ما چندانى كه حاجت بود بخورديم ، و چيزى بسيار از طعام باقى ماند ، و آن مرد آن را برگرفت و در جامهء خود جمع كرد و برداشت و بازگشت . پس مرا از آن شگفت آمد و آن را كراهيت داشتم . پس بشر مرا گفت كه شايد كه تو را فعل او منكر نمايد ؟ گفتم : آرى ، باقى طعام بى دستورى « 220 » برداشت . گفت : او برادر ما فتح موصلى است ، امروز از موصل به زيارت ما آمد ، و خواست كه ما را بياموزد كه چون توكل صحيح باشد ، ذخيره كردن زيان ندارد . فن سوم - در مباشرت سببهايى كه ضررى را كه در معرض ترسيدن باشد دفع كند ( 1 ) بدان كه تعرض ترسيدن ضرر يا در نفس باشد يا در مال ، و ترك سببهاى دفع كنندهء ضرر اصلا از شرط توكل نيست . اما در نفس : چون خفتن در بيشهء ددگان ، يا در گذر سيل در بيابان ، يا زير ديوار مايل ، يا سقف شكسته ، چه از همهء آن نهى است ، و صاحب آن خود را در معرض هلاك داشته باشد بى فايده . آرى ، اين اسباب سه قسم است : قطعى و ظنّى و موهوم . پس ترك موهوم از آنها از شرط توكل است . و آن « 221 » چيزى باشد كه نسبت آن به دفع ضرر چون نسبت داغ و افسون بود « 222 » ، چه داغ و افسون پيش از محذور « 223 » باشد براى دفع متوقع « 224 » و [ چه ] پس از محذور بود براى ازالت . و

--> ( 219 ) كهل ، دو موى ، مرد ميانه سال ، عاقل مرد . ( 220 ) دستورى ، اجازه . ( 221 ) سبب موهوم . ( 222 ) سبب موهوم همچون داغ و افسون بود . ( 223 ) محذور ، آن چه از آن پرهيز كنند . ( 224 ) متوقّع ، آن چه انتظارش را دارند .